خرید بک لینک
روزهای اول جنگ بود و از سر پل ذهاب خبرهای نگران کننده ای به گوش می رسید.تانک های عراقی به سرعت به سمت ما می آمدند.عصبانیت شیرودیوصف ناپذیر بود؛ می گفت:"الان به من دستور دادند،هر چه سریع تر پایگاه رو خالی کنیم، مهمات باقی مانده در زاغه رو هم با یک راکت نابود کنیم؛در حالی که هنوز یه گلوله توپ هم شلیک نشده".

بچه های پایگاه مردد شده بودند به دستور عمل کنند یا بمانند و به توبیخ های بعدی تن بدهند.
اما وقتی شیرودی نظرش را گفت:"تا جایی که بشه می مونیم و مقاومت می کنیم؛ باید تا جایی که امکان داره مهماتمون رو روی سر عراقی ها بریزیم.اگه پیشروی شون متوقف شد که بهتر، و گرنه استارت می زنیم و هلی کوپترها رو از منطقه دور می کنیم".

همه برای ایستادن یکدل شدندو تمام توانشان را به کار گرفتند..باور کردنی نبود ولی آنقدر موشک بر سر آنها ریخیتیم که دیگر مجالی برای تصمیم گیری نداشتند.حالا دیگر ورق برگشته بود؛تانک های عراقی در حال فرار بودند و در مسیر فرارشان واژگون می شدند. عملیات که تمام شد همه منتظر توبیخ بودیم اما رفتار فرماندهان طور دیگری بود.آنها که خبر شجاعت بچه ها را شنیده بودند پیام دادند:" نام نیروهای عمل کننده را بفرستید برای تشویقی!"

ـــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید علی اکبر شیرودی/ سیمرغ،ص49-50


برچسب: نویسنده: golchin تاريخ: دوشنبه 15 مهر 1392 ساعت: 15:53

صفحه بندی