گویی بی سوادی که از خواندن
خط تو در مانده ام و
خارو خاشاک وبید لرزان اراده ام
بی رمق کرده مرا ...
در رهت افتاده ام
بیم دارم از سختی راه وگریزانم و
توانم نیست ونامید...
پایان این شب سیه نیست سپید...
گویی برای من
پنبه به گوشم از
صدای به پا خیز ٬به پا خیز تو
واسیرم در قفس تن
پر و بالم بسته شد و
ازین زندان گشته ام ریش
کاش شعله ور گردد جانم و
«باز جویم اصل خویش»![]()
![]()
شاعر:سرام
برچسب:
نویسنده: golchin